
روزهدار «کلاسچهارمی» خانه ما
این تصویر یخ های توی قمقمه، از ذهن حسنا نمیرود. باید افطار برایش شربت درستکنم، یخ هم بیندازم تویش. محسن میگوید هر شب برایش یک غافلگیری داشته باش. مگر میتوانم؟ مغز خودم هم دیگر کار نمیکند. پارسال که روزه اولی بود، انگار همتم برای این جورکارها بیشتر بود.